تبليغاتX
بی تو نمی توانم
ادبي عاطفی

اون كه يه وقتي تنها كسم بود ... تنها پناه دله بي كسم بود

تنهام گذاشت و رفت از كنارم ... از درد دوريش من بي قرارم

خيال مي كردم پيشم مي مونه ... ترانه ي عشق واسم مي خونه

خيال مي كردم يه هم زبونه ... نمي دونستم نا مهربونه

با اين كه رفته اما هنوزم ... از داغه عشقش دارم مي سوزم

فكر و خيالش همش باهامه ... هر جا كه ميرم جلو چشامه

دلم مي خواد تا دوم بيارم ... رو درد دوريش مرحم بزارم

اما نمي شه راهي ندارم ... نمي تونم من طاقت بيارم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فانوس(فاطمه )  | 

با عشق تبه‌گشته به ميخانه نشستيم
داغي به دل سوخته چون لاله نهاديم
آزرده و آتش‌زده در خرمن اميد
چون برگ خزان ‌ديده ندانسته سرانجام
افسانه‌ي ما تا به كجا مي‌كشد آخر
چون شمع، به خاكستر پروانه نشستيم
افتاده ز پا بر سر پيمانه نشستيم
در گوشه‌ي غم با دل ديوانه نشستيم
هستي شده بر باد به ويرانه نشستيم
چون طفل، كنون گوش به افسانه نشستيم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فانوس(فاطمه )  | 

الهي كه شفا پيدا كني تو ... واسه دردات دوا پيدا كني تو

تو اين دنيا كه بي وفاي رسم رفيقه با وفا پيدا كني تو

عمرآ تموم دنيا رو بگردي مثله من عاشقي پيدا كني تو

نرو افسانه من ناتمومه بدون اگه بري كارم تمومه

بهت گفتم بيا دنياي من باش كنارت حتي مردن آرزومه

شنيدم تو دلت انگار مي گفتي كه عاشقي كجاست وفا كدومه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فانوس(فاطمه )  | 

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفرتنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر ميگردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرد
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فانوس(فاطمه )  | 

خداوندا!

هر روز با طلوع نگاه توست که بر پنجره ی دلها، فرشته ی امید می روید و کام ها را از عشق تسبیح و نیایش سیراب می کند و محبت و زندگی دوباره را بر جان های تاریک جاری می سازد و عطر صمیمانه ی همدلی و دوستی را بر قلب ها می نشاند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فانوس(فاطمه )  |